|
وقتی پسری که از علایقش گوش دادن به حرف های مردم، در کوچه و خیابان است.... تا از اشتیاق پسری دبستانی در تعریف آب و تاب دارِ گلی که درمدرسه زده به وجد آید .... به درد پای پیرزنی که شکایت کم محلی پسرهایش را به بغل دستی غریبه اش می گوید، از درون بگرید... از مشکلات ساده ی زن و شوهری که برایشان بزرگ می نماید تاسف بخورد... به افکار چون خواب مشوش کودکانِ جوانی بخندد.... و بعد سعی کند به همه چیز گوش دهد، از صدای تق تق دانه های تسبیحی که به هم می خورند تا تلق تلوق مترو که چون دستگاه های قدیم ریسندگی(شعربافی) است...از سوتی که قبل از باز شدن در های مترو نواخته می شود تا آواز جیرجیرک داخل قوطی آن پسر دبستانی که جیر جیر می خواند.
وقتی چنین پسری تمام مسیر طالقانی تا کرج را در مترو با هندزفری هایش تنها باشد... حتما یک جای کار می لنگد. ___________________________ *.می دانم وبلاگ دارد زیادی خصوصی می شود... از مطلب بعدی دوباره به روال خواهد آمد(ان شاء الله) **. آن قدر این و آن گفتند تا یکی از مطالبم شد سه نقطه! (راستش ما که نفهمیدیم اشکالش در چه بود... البته می توانم حدس بزنم بقیه فکر می کنند در چیست!) |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|